مرتضى مطهري
506
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
عرفان و مسأله عبادات : به لفظ من نه انسان است مخصوص كه تو گويى بدان جان است مخصوص يكى ره برتر از كون و مكان شو جهان بگذار و خود در خود جهان شو ز خط وهمىهاى هويت دوچشمى مىشود در وقت رؤيت نماند در ميانه رهرو و راه چو هاى هو شود ملحق به الله بود هستى بهشت ، امكان چو دوزخ من و تو در ميان مانند برزخ همه حكم شريعت از من توست كه آن بربسته جان و تن توست من و تو چون نماند در ميانه چه كعبه چه كنش چه دير و خانه تعين نقطه وهمى است بر عين چو عينت گشت صافى غين شد عين دو خطوه بيش نبود راه سالك اگرچه دارد او چندين مهالك يك از هاى هويت در گذشتن دوم صحراى هستى در نوشتن در اين مشهد يكى شد جمع و افراد چو واحد سارى اندر عين اعداد تو آن جمعى كه عين وحدت آمد تو آن واحد كه عين كثرت آمد كسى اين سرّ شناسد كو گذر كرد ز جزوى سوى كلى يك سفر كرد 25 . * ( من عرف نفسه عرف ربه ) * ، خودت را بشناس .